فَرَضَ آللّهُ آلاِْیمانَ تَطْهِیراً مِنَ الشِّرْکِ، وَالصَّلاَةَ تَنْزِیهاً عَنِ آلْکِبْرِ، وَالزَّکاةَ تَسْبِیباً لِلرِّزْقِ، وَالصِّیَامَ آبْتِلاَءً لاِخْلاَصِ آلْخَلْقِ، وَآلْحَجَّ تَقْرِبَةً لِلدِّینِ، وَآلْجَهَادَ عِزّاً لِلاِْسْلاَمِ، وَآلاَْمْرَ بِالْمَعْرُوفِ مَصْلَحَةً لِلْعَوَامِّ، وَالنَّهْیَ عَنِ آلْمُنْکَرِ رَدْعاً لِلسُّفَهَاءِ، وَصِلَةَ الرَّحِمِ مَنَْماةً لِلْعَدَدِ، وَالقِصَاصَ حَقْناً لِلدِّمَاءِ، وَإِقَامَةَ آلْحُدُودِ إِعْظَاماً لِلْمَحَارِمِ، وَتَرْکَ شُرْبِ آلْخَمْرِ تَحْصِیناً لِلْعَقْلِ، وَمُجَانَبَةَ السَّرِقَة إِیجاباً لِلْعِفَّةِ، وَتَرْکَ الزِّنَى تَحْصِیناً لِلنَّسَبِ، وَتَرْکَ آللِّوَاطِ تَکْثِیراً لِلنَّسْلِ، وَالشَّهَادَاتِ آسْتِظْهَاراً عَلَى آلُْمجَاحَدَاتِ، وَتَرْکَ آلْکَذِبِ تَشْرِیفاً لِلصِّدْقِ، وَالسَّلاَمَ أَمَاناً مِنَ آلَْمخَاوِفِ، وَآلاَْمَانَةَ نِظَاماً لِلاُْمَّةِ، وَالطَّاعَةَ تَعْظِیماً لِلاِْمَامَةِ.

امام علیه السلام فرمود : خدا ایمان را براى تطهیر دل از شرک، واجب کرده است، و نماز را براى پاک شدن از کبر و غرور، و زکات را سبب روزى قرار داده است، و روزه را به عنوان آزمایشى براى اخلاص بندگان، و حج را براى تقویت دین، و جهاد را براى عزت و سربلندى اسلام (ومسلمانان)، و امر به معروف را براى اصلاح توده مردم، و نهى از منکر را براى باز داشتن بى‌ خردان، و صله رحم را براى افزایش نفوس، و قصاص را براى حفظ خون‌ها (جان‌ها)، و اقامه حدود را براى بزرگ شمردن محرمات الهى، و ترک شرب خمر را براى حفظ و سلامت عقل، و دورى از سرقت را براى حفظ عفت (و پرهیز از آلودگى به اموال مردم)، و ترک زنا را براى حفظ نسب‌ها، و ترک لواط (و همجنس‌گرایى) را براى افزایش نسل، و شهادت و گواهى را براى اظهار حق در برابر انکارها، و ترک دروغ را براى احترام و بزرگداشت صدق و راستى، و سلام را امان در برابر ترس‌ها، وامامت را براى نظم و نظام امّت، و اطاعت و فرمانبردارى (از امام مسلمانان) را براى تعظیم وتحکیم) مقام امامت قرار داده است.


شرح و تفسیر

فلسفه، بخش مهمى از احکام اسلامى امام علیه السلام در این گفتار حکیمانه مبسوط اشاره به فلسفه‌هاى بخش مهمى از احکام اسلامى کرده است که در بیست بخش خلاصه مى‌شود. ۱. نخست مى‌فرماید: «خدا ایمان را براى تطهیر دل از شرک واجب کرده است»؛ (فَرَضَ آللّهُ آلاِْیمانَ تَطْهِیراً مِنَ الشِّرْکِ). اشاره به این‌که ایمان به یگانگى خداوند، انسان را از آلودگى به شرک وبت‌پرستى نجات مى‌دهد، همان‌آلودگى بسیار بدى که همه انبیا براى تطهیر آن به‌پا خاسته‌اند و نخستین دعوت آن‌ها دعوت به توحید بود. اگر قلب انسان فقط جایگاه ایمان به خدا باشد همه چیز را براى او مى‌خواهد و همواره در طریق اطاعت فرمان او گام برمى‌دارد، از هرگونه دوگانگى و چندگانگى رهایى مى‌یابد، هدفى واحد، معبودى واحد و برنامه واحدى خواهد داشت. در حالى که وقتى آلوده شرک مى‌شود معبودهاى متعدد، برنامه‌هاى مختلف و اهداف پراکنده پیدا مى‌کند. ۲. «خدا نماز را براى پاک شدن از کبر و غرور واجب کرده است»؛ (وَالصَّلاَةَ تَنْزِیهاً عَنِ آلْکِبْرِ). نماز، آثار و برکات فراوانى دارد که یکى از آن‌ها پاک شدن از کبر و غرور است، زیرا به هنگام نماز، انسان همچون عبد ذلیل در برابر خداوند جلیل مى‌ایستد، سپس تعظیم مى‌کند و به خاک مى‌افتد و پیشانى را بر درگاه او به خاک مى‌ساید و این عمل را چند بار تکرار مى‌کند. به یقین این برنامه نورانى، کبر وغرور او را درهم مى‌شکند، همان چیزى که انسان را به طغیان وا مى‌دارد وآلوده انواع گناهان مى‌کند، چراکه سرچشمه انواع معاصى همین مسئله تکبر است. در حالات ابلیس نیز خوانده‌ایم که کبر و غرور او مانع از سجده بر آدم در پیشگاه خدا شد، سجده‌اى که اگر انجام مى‌داد کبر و غرور او درهم مى‌شکست وهرگز گرفتار آن عاقبت بسیار شوم نمى‌شد. اصولاً آنچه درباره نماز در قرآن مجید آمده است که نماز انسان را از فحشا ومنکرات باز مى‌دارد: (إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَالْمُنْکَر) یکى از دلائلش همین است. هنگامى که کبر و غرور کنار برود انسان تسلیم فرمان خدا مى‌شود واز معاصى چشم مى‌پوشد. ۳. «خداوند زکات را سبب روزى قرار داد»؛ (وَالزَّکاةَ تَسْبِیباً لِلرِّزْقِ). این عبارت دو تفسیر دارد: نخست این‌که پرداختن زکات، روزىِ فقرا را تضمین مى‌کند، زیرا در حدیث آمده که اگر مردم زکات اموالشان را بدهند، فقیرى در سراسر جهان اسلام پیدا نخواهد شد. همان‌گونه که در حدیثى از امام صادق علیه السلام مى‌خوانیم: «وَلَوْ أَنَّ النَّاسَ أَدَّوْا زَکَاةَ أَمْوَالِهِمْ مَا بَقِیَ مُسْلِمٌ فَقِیراً مُحْتَاجاً». تفسیر دیگر این‌که پرداختن زکات سبب مى‌شود خداوند روزى را بر زکات دهنده فراوان کند و اموال او را از خطرات تجاوز گرسنگان حفظ نماید وجمع میان این دو تفسیر در جمله بالا بعید نیست، همان‌گونه که در حدیثى از امام على بن موسى‌الرضا علیه السلام نیز آمده است که مى‌فرماید: «أَنَّ عِلَّةَ الزَّکَاةِ مِنْ أَجْلِ قُوتِ الْفُقَرَاءِ وَتَحْصِینِ أَمْوَالِ الاَْغْنِیَاء؛ علت تشریع زکات تأمین قوت فقرا وحفظ اموال اغنیاست». ۴. «و روزه را براى این تشریع کرد که آزمایشى براى اخلاص بندگان باشد»؛ (وَالصِّیَامَ آبْتِلاَءً لاِخْلاَصِ آلْخَلْقِ). تمام عبادات، مشروط به اخلاص و به یک معنا از اسباب خلوص نیت است؛ ولى از آن‌جا که روزه عبادتى است که در ظاهر آشکار نیست، تأثیر بسیار عمیق‌ترى در آزمودن اخلاص مردم دارد و به تعبیر دیگر، تنها خدا از آن آگاه است و تا روزه‌دار چیزى نگوید کسى از روزه او باخبر نمى‌شود و این درواقع یک مرحله عالى از تقواست و به همین سبب در قرآن مجید تشریع روزه براى نیل به تقوا ذکر شده است. ۵. «و حج را براى تقویت دین قرار داد»؛ (وَآلْحَجَّ تَقْرِبَةً لِلدِّینِ). بدون شک در موسم حج، مسلمانان پاکدلى از سراسر دنیا و جهان اسلام به سوى مرکز توحید مى‌آیند و یک‌صدا لبیک مى‌گویند و اطراف خانه خدا طواف مى‌کنند و با هم نماز مى‌گزارند و با هم به منا و مشعر و عرفات مى‌روند وشیطان را سنگسار مى‌کنند. از اخبار و حالات یکدیگر باخبر مى‌شوند و روابط دوستى در میان آن‌ها عمیق‌تر مى‌گردد و براى حل مشکلات یکدیگر مى‌اندیشند ومجموع این‌ها سبب تقویت اسلام مى‌شود، ازاین‌رو دشمنان همواره از این عبادت بزرگ وحشت داشتند و مى‌کوشیدند بر آن ضربه‌اى وارد کنند تا هر سال از طریق این عبادت بزرگ روح تازه‌اى در کالبد اسلام در آن کانون وحدت دمیده نشود، ازاین‌رو در حدیثى از امام صادق علیه السلام مى‌خوانیم: «لاَ یَزَالُ الدِّینُ قَائِماً مَا قَامَتِ الْکَعْبَةُ؛ مادامى که کعبه برپاست اسلام هم برپاست». در اکثر نسخه‌هاى نهج‌البلاغه جمله بالا با واژه «تَقْوِیَةً» ذکر شده در حالى که در نسخه «صبحى صالح» «تَقْرِبَةً» است. گرچه آن هم نامناسب نیست، زیرا حج باعث مى‌شود که مردم ازنظر دین با هم نزدیک شوند؛ ولى به یقین تعبیر اوّل مناسب‌تر و مأنوس‌تر است، زیرا واژه «تَقْرِبَةً» در کمتر حدیث یا عبارتى به چشم مى‌خورد. ۶. «و جهاد را براى عزت و سربلندى اسلام (و مسلمانان) قرار داد»؛ (وَآلْجَهَادَ عِزّاً لِلاِْسْلاَمِ) دلیل آن روشن است؛ اگر مسلمانان در برابر حیله‌ها و حملات و تهاجمات دشمنان خاموش بنشینند و به جهاد برنخیزند چیزى نمى‌گذرد که عظمت آن‌ها پایمال دشمنان مى‌شود وعزت وسربلندى تبدیل به ذلت و سربه‌زیرى مى‌گردد. ازاین‌رو در خطبه معروف جهاد، امیرمؤمنان علیه السلام مى‌فرماید: «فَإِنَّ الْجِهَادَ بَابٌ مِنْ أَبْوَابِ الْجَنَّةِ فَتَحَهُ اللَّهُ لِخَاصَّةِ أَوْلِیَائِهِ وَهُوَ لِبَاسُ التَّقْوَى وَدِرْعُ اللَّهِ الْحَصِینَةُ وَجُنَّتُهُ الْوَثِیقَةُ فَمَنْ تَرَکَهُ رَغْبَةً عَنْهُ أَلْبَسَهُ اللَّهُ ثَوْبَ الذُّل؛ (آگاه باش) جهاد درى از درهاى بهشت است که خداوند آن را به روى یاران خاصش گشوده، جهاد، لباس تقوا و زره محکم و سپر مطمئن خداوند است و مردمى که از جهاد روى‌گردان شوند خداوند لباس ذلت بر تن آن‌ها مى‌ پوشاند و بلاها به آن‌ها هجوم مى‌آورند». ۷ و ۸. «و امر به معروف را براى اصلاح توده مردم و نهى از منکر را براى باز داشتن بى‌خردان قرار داد»؛ (وَآلاَْمْرَ بِالْمَعْرُوفِ مَصْلَحَةً لِلْعَوَامِّ، وَالنَّهْیَ عَنِ آلْمُنْکَرِ رَدْعاً لِلسُّفَهَاءِ). این امتیاز مهم را قانون اسلام بر بسیارى از قوانین جهان دارد که همه افراد جامعه را در برابر آنچه در جامعه مى‌گذرد مسئول مى‌داند، هرگاه کسى از انجام وظیفه خود عدول کند، همه به عنوان واجب کفایى مأمورند او را نصیحت کرده وبه انجام وظیفه فرا خوانند و هرگاه کسى آشکارا منکرى را انجام دهد و کارى برخلاف موازین اسلامى مرتکب شود، همه مسئولند او را اندرز دهند و از آن کار بازدارند. بنابراین، امر به معروف، مصلحتى است براى توده مردم و نهى از منکر سبب پیشگیرى از کار سفیهان است. قابل توجه است که در امر به معروف بر عوام تکیه مى‌کند. اشاره به این‌که خواص، وظایف خود را انجام مى‌دهند و کمتر نوبت به امر به معروف مى‌رسد ودرمورد نهى از منکر بر سفها تکیه مى‌کند اشاره به این‌که آدم عاقل و خردمند به دنبال گناه نمى‌رود و آن‌ها که با ارتکاب گناه، هم به خود ظلم مى‌کنند و هم به جامعه، سفیه و کم‌خردند. قرآن مجید هم به این موضوع اشاره‌اى دارد ومى‌فرماید: «(وَمَنْ یَرْغَبُ عَنْ مِلَّةِ إِبْرَاهِیمَ إِلاَّ مَنْ سَفِهَ نَفْسَهُ)؛ چه کسى از آیین ابراهیم، روى‌گردان خواهد شد به جز افراد نادان و سفیه؟». درباره اهمیت امر به معروف و نهى از منکر و شرایط آن در بحث‌هاى گذشته مطالب قابل ملاحظه‌اى آمده است. ۹. «و صله رحم را براى افزایش نفوس مقرر داشت»؛ (وَصِلَةَ الرَّحِمِ مَنَْماةً لِلْعَدَدِ). «مَنْمَاة» مصدر میمى و به معناى نمو کردن است و چون به صورت مفعول لاجله ذکر شده به معناى سببیت نمو است. روشن است هنگامى که افراد یک فامیل صله رحم به جاى آورند و مراقب یکدیگر باشند و به همدیگر کمک کنند، تلفات در میان آن‌ها کم خواهد بود واین سبب کثرت فامیل و درنتیجه کثرت عدد مسلمانان خواهد شد و در برابر دشمنان قدرت و قوت بیشترى پیدا مى‌کنند. افزون بر این، از روایات استفاده مى‌شود که صله رحم تأثیر معنوى و الهى خاصى در فزونى عمر و عمران و آبادى شهرها دارد. در حدیثى از امام صادق از پدرانش از رسول خدا : آمده است: «صِلَةُ الرَّحِمِ تَعْمُرُ الدِّیَارَ وَتَزِیدُ فِی الاَْعْمَارِ وَإِنْ کَانَ أَهْلُهَا غَیْرَ أَخْیَارٍ؛ صله رحم خانه‌ها را آباد و عمرها را زیاد مى‌کند، هرچند اهل آن از نیکان نباشند». در حدیث دیگرى از همان حضرت علیه السلام مى‌خوانیم: «إِنَّ الْقَوْمَ لَیَکُونُونَ فَجَرَةً وَلاَ یَکُونُونَ بَرَرَةً فَیَصِلُونَ أَرْحَامَهُمْ فَتَنْمِی أَمْوَالُهُمْ وَتَطُولُ أَعْمَارُهُمْ فَکَیْفَ إِذَا کَانُوا أَبْرَاراً بَرَرَةً؛ ممکن است جمعیتى فاجر و گنهکار باشند و از نیکان نباشند؛ ولى در عین حال صله رحم به جا آورند. در این صورت اموالشان افزایش پیدا مى‌کند و عمرشان طولانى مى‌شود تا چه رسد به این‌که از نیکان و خوبان باشند». بعضى از شارحان نهج‌البلاغه تفسیر دیگرى براى این کلام حکیمانه ذکر کرده‌اند که هرگاه انسان صله رحم به جاى آورد، ارحام او اطراف وى را مى‌گیرند و قوت و قدرت آن شخص که صله رحم به جاى آورده فزونى مى‌یابد ولى تفسیر اول صحیح‌تر به نظر مى‌رسد. ۱۰. «و قصاص را براى حفظ خون‌ها (و جان‌ها) قرار داد»؛ (وَالقِصَاصَ حَقْناً لِلدِّمَاءِ). این سخن برگرفته از قرآن مجید است که مى‌فرماید: «(وَلَکُمْ فِی الْقِصَاصِ حَیَاةٌ یَا أُوْلِی الاَْلْبَابِ)؛ اى خردمندان! در قصاص، حیات و زندگى شما است». درست است که ظاهرآ براثر قصاص، فردى از جامعه حذف مى‌شود؛ ولى این حذف سبب پیشگیرى از قتل‌هاى آینده است، زیرا افرادى که به فکر قتل دیگران مى‌افتند، هنگامى که منظره قصاص در نظرشان مجسم مى‌شود و خود را در خطر قطعى مى‌بینند از این عمل خوددارى مى‌کنند و به فرض که بتوانند قتلى انجام دهند و متوارى شوند باید یک عمر به صورت دربه ‌در زندگى مخفیانه داشته باشند که ناراحتى و زجر آن کمتر از قصاص نیست. متأسفانه در دنیاى امروز، بعضى از گروه‌ها و به اصطلاح طرفداران حقوق بشر با هرگونه قصاص مخالفند و مى‌گویند: خون را با خون نباید شست؛ قاتل کار خطایى انجام داده و اگر ما قاتل را به قتل برسانیم خطاى دیگرى است. این‌ها براى قاتل دلسوزى مى‌کنند؛ اما گویا براى صدها یا هزاران نفرى که جانشان به‌وسیله قاتلان در خطر است و آن قاتلان با نفى قصاص احساس امنیت مى‌کنند دلشان نسوخته است. ۱۱. «و اقامه حدود را براى بزرگ شمردن محرمات الهى قرار داد»؛ (وَإِقَامَةَ آلْحُدُودِ إِعْظَاماً لِلْمَحَارِمِ). «محارم» در این‌جا اشاره به گناهان کبیره یا بخش مهمى از آن‌هاست که درموردشان اقامه حدود و اجراى تعزیرات مى‌شود، زیرا حدود به معناى عام شامل تعزیرات هم مى‌گردد. بدیهى است با اجراى حد، گناه در نظرها پراهمیت خواهد شد و کمتر کسى به سراغ آن مى‌رود زیرا مى‌داند علاوه بر مجازات الهى در سراى آخرت، در این دنیا هم مجازات سنگینى دامن او را مى‌گیرد و این امر سبب امنیت جامعه و حفظ آن از آلودگى‌هاى گسترده خواهد شد. ازاین‌رو در حدیثى از پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله آمده است: «وَحَدٌّ یُقَامُ لِلَّهِ فِی الاَْرْضِ أَفْضَلُ مِنْ مَطَرِ أَرْبَعِینَ صَبَاحاً؛ حدى که در زمین اجرا شود برتر از چهل روز باریدن باران است». در حدیث دیگرى از ابو ابراهیم (امام کاظم علیه السلام) در تفسیر آیه شریفه (وَیُحْىِ الاَْرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا) مى‌فرماید: «این فقط احیاى به‌وسیله باران نیست، بلکه خداوندمردانى را مبعوث مى‌کند که عدل را زنده کنند وزمین با احیاى عدل زنده مى‌شود. سپس افزود: «وَلاَِقَامَةُ الْحَدِّ لِلَّهِ أَنْفَعُ فِی الاَْرْضِ مِنَ الْقَطْرِ أَرْبَعِینَ صَبَاحاً؛ و اقامه حد در آن سودمندتر است از نزول چهل روز باران در زمین». البته اساس دعوت انبیا بر برنامه‌هاى فرهنگى است و اکثریت مردم از این طریق به راه راست دعوت مى‌شوند؛ ولى مواردى پیدا مى‌شود که افرادى سرسختانه در مقابل اوامر و نواهى آن‌ها به مخالفت برمى‌خیزند. در این‌گونه موارد جز توسل به اجراى حدود و مجازات‌ها راهى نیست، همان‌گونه که در برنامه تمام عقلاى جهان و قوانین عالم نیز همین‌گونه است. ۱۲. «و ترک شرب خمر را براى حفظ و سلامت عقل تشریع کرد»؛ (وَتَرْکَ شُرْبِ آلْخَمْرِ تَحْصِیناً لِلْعَقْلِ). جاى شک و تردید نیست که شراب و همه مواد مخدر از دشمنان شماره یک عقل انسانى هستند؛ نه‌تنها در حالت مستى شعله عقل به‌کلى خاموش مى‌شود وافراد مست دست به هر کارى مى‌زنند، بلکه بعد از آن نیز تأثیرات زیادى در تخریب مغز و اعصاب از خود به جاى مى‌گذارد و گاه منجر به جنون مى‌شود. مرحوم «کلینى» در جلد ششم کتاب کافى بابى تحت عنوان «إنّ الْخَمْرَ رَأسُ کُلِّ إثْمٍ وَشَرٍّ» (شراب سرچشمه هر گناه و بدى است) آورده است و احادیث فراوانى در ذیل آن ذکر کرده است؛ از جمله در حدیثى از رسول خدا صلی الله علیه وآله آمده است: «إِنَّ الْخَمْرَ رَأْسُ کُلِّ إِثْمٍ؛ شراب سرچشمه هر گناهى است». در حدیث دیگرى از امام صادق علیه السلام مى‌خوانیم: «إِنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ جَعَلَ لِلشَّرِّ أَقْفَالاً وَجَعَلَ مَفَاتِیحَهَا أَوْ قَالَ مَفَاتِیحَ تِلْکَ الاَْقْفَالِ الشَّرَابَ؛ خداوند براى شرور وبدى‌ها قفل‌هایى قرار داده (که همان قفل عقل‌هاست) و کلید آن قفل‌ها را شراب قرار داده است». در حدیث دیگرى از امام باقر یا امام صادق علیهما السلام نقل شده است که فرمود: «مَا عُصِیَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ بِشَیْءٍ أَشَدَّ مِنْ شُرْبِ الْخَمْرِ إِنَّ أَحَدَهُمْ لَیَدَعُ الصَّلاَةَ الْفَرِیضَةَ وَیَثِبُ عَلَى أُمِّهِ وَأُخْتِهِ وَابْنَتِهِ وَهُوَ لا یَعْقِلُ؛ گناهى در پیشگاه خداوند شدیدتر از شرب خمر نیست. بعضى از شراب‌ خواران نماز واجب را به‌کلى ترک مى‌کنند وممکن است به مادروخواهرودخترخود در حالى که نمى‌فهمند تجاوز کنند». همین مضمون را یکى از شعراى فارسى زبان در شعر خود مجسم ساخته است آن‌جا که مى‌گوید : ابلیس شبى رفت به بالین جوانى آراسته با شکل مهیبى سر و بر را گفتا که منم مرگ اگر خواهى زنهار باید بگزینى تو یکى زین سه خطر را یا آن پدر پیر خودت را بکشى زار یا بشکنى از خواهر خود سینه و سر را یا خود ز مى‌ناب بنوشى دو سه ساغر تا آن‌که بپوشم ز هلاک تو نظر را لرزید از این بیم جوان بر خود و جا داشت کز مرگ فتد لرزه به تن ضیغم نر را گفتا نکنم با پدر و خواهرم این کار لیکن به مى از خویش کنم رفع ضرر را جامى دو سه مِى خورد چو شد چیره ز مستى هم خواهر خود را زد و هم کشت پدر را اى کاش شود خشک بن تاک خداوند زین مایه شر حفظ کند نوع بشر را ۱۳. «و دورى از سرقت را براى حفظ عفت (و پرهیز از آلودگى به اموال مردم) مقرر داشت»؛ (وَمُجَانَبَةَ السَّرِقَة إِیجاباً لِلْعِفَّةِ). سرقت و دزدى به هر شکل باشد از بزرگ‌ترین گناهان در اسلام و داراى حدّ شرعى است و در همه عرف‌ها و تمام عقلا کارى بسیار زشت محسوب مى‌شود و در تمام قوانین دنیا براى آن مجازات مقرر شده است. تعبیر به «عفت» در کلام امام علیه السلام اشاره به خویشتن‌دارى و مناعت طبع و ترک هرگونه حرص است. خداوند سرقت را ازاین‌رو تحریم فرموده که افزون بر حفظ امنیت مالى جامعه، روح عفت را در افراد زنده کند، هیچ‌کس به اموال دیگرى چشم ندوزد و حتى در بدترین حالات معیشتى به فکر دستبرد به اموال دیگران نیفتد، همان‌گونه که در قرآن مجید خداوند عده‌اى از نیازمندان را با این عبارت ستوده است: «(لِلفُقَرَاءِ الَّذِینَ أُحْصِرُوا فِی سَبِیلِ اللهِ لاَ یَسْتَطِیعُونَ ضَرْبآ فِى الاَْرْضِ یَحْسَبُهُمُ الْجَاهِلُ أَغْنِیَاءَ مِنَ التَّعَفُّفِ تَعْرِفُهُمْ بِسِیمَاهُمْ)؛ (انفاق‌هاى شما براى) کسانى باشد که در راه خدا در تنگنا قرار گرفته‌اند (و توجه به آیات خدا آن‌ها را از وطن‌هاى خویش آواره ساخته و شرکت در میدان جهاد به آن‌ها اجازه نمى‌دهد تا براى تأمین هزینه زندگى دست به کسب و تجارتى بزنند) نمى‌توانند مسافرتى کنند (و سرمایه‌اى به دست آورند) و از شدت عفت و خویشتن‌دارى افراد ناآگاه آن‌ها را بى‌نیاز مى‌پندارند؛ اما آن‌ها را از چهره‌هایشان مى‌شناسى». به یقین همان اندازه که حفظ امنیت جامعه اهمیت دارد پرورش روح عفّت وابراز بى‌نیازى از اموال مردم نیز مهم است و درواقع این روحیه است که جامعه را به امنیت مالى رهنمون مى‌شود. ۱۴. «و ترک زنا را براى حفظ نسب‌ها قرار داد»؛ (وَتَرْکَ الزِّنَى تَحْصِیناً لِلنَّسَبِ). به یقین زنا وآمیزش‌هاى نامشروع آثار سوء فراوانى دارد که امام علیه السلام به یکى از مهم‌ترین آن‌ها اشاره کرده است. هرگاه در جامعه آمیزش‌هاى نامشروع رواج پیدا کند محصول آن فرزندان نامشروعى است که وابسته به هیچ‌کس نیستند، نه کسى حضانت آن‌ها را بر عهده مى‌گیرد و نه تکیه‌گاهى براى خودشان پیدا مى‌کنند، نه حمایت مالى مى‌شوند، نه ارث دارند و نه از عواطف پدرانه و مادرانه برخوردارند. چنین فرزندانى بزرگ‌ترین مخاطره را براى جامعه دربر دارند. آمارها نشان مى‌دهد که بسیارى از جنایات هولناک به دست همین فرزندان نامشروع انجام مى‌گیرد. به فرض که نهادى اجتماعى فرزندان نامشروع را جمع‌آورى و حفاظت کند باز محرومیت از پیوند با پدر و مادر و آثار عاطفى وقانونى آن کار خود را خواهد کرد. به همین دلیل اسلام زنا را حرام کرده و مجازات سنگینى براى آن قائل شده است؛ ولى متأسفانه در تمدّن مادّى غرب نه‌تنها زنا حرام نیست، بلکه مراکز فحشا تحت حمایت دولت‌ها نیز هست و به دولت‌ها مالیات نیز مى‌پردازند. آن‌ها حتى براى روابط نامشروعِ زنان شوهردار نیز اهمیتى قائل نیستند. تنها زناى به عنف را ممنوع و قابل تعقیب قانونى مى‌دانند و به همین دلیل فرزندان نامشروع در جوامع غربى بسیار زیاد است و مفاسد آن را نیز با چشم خود مى‌بینند؛ اما غلبه هوا و هوس و آزادى‌هاى به معناى بى‌ بندوبارى به آن‌ها اجازه محدودساختن را نمى‌دهد. در بعضى از جوامع غربى کار به آن‌جا رسیده که در شناسنامه‌ها تنها نام مادر نوشته مى‌شود و از نام پدر خبرى نیست، زیرا دیده‌اند اگر نام پدر را بخواهند بنویسندمجهول بودن پدران براى بسیارى ازنوزادان مشکل عظیمى ایجادمى‌کند. شگفت‌آور است که مجاز شمردن زنا حتى مانع از تجاوز به عنف نشده وبه‌گونه‌اى است که آمار بعضى از کشورهاى غربى نشان مى‌